شاخص های دانشجویی انقلابی
یکى از مسئولیتهاى جریان دانشجوئى، تلاش براى فهمیدن است؛ یعنى تفکر. من به نظرم میرسد یکى از کارهاى لازم، تشکیل جلسات فکرى وسیعى است که مجموعهى دانشجوئى، همراه با مجموعهى حوزوى، با برنامهریزى خوب، میتواند به وجود بیاورد تا بنشینند دربارهى مسائل گوناگون فکر کنند.
به گزارش حیات، با توجه
به سالروز شهادت تعدادی از دانشجویان معترض به حضور آمریکائیان در دانشگاه تهران
در سال 1332 که روز دانشجو نام گرفته، پاسخ های امام خامنه ای
به سئوالات دانشجویان در سالهای گذشته را با هم مرور می کنیم.
عمدهترین وظیفه جوانان حزبالّلهى و انقلابى چیست؟
به نظر من، جوانان انقلابى
دانشگاه - چون بحث دانشجو را داریم - سعى کنند خوب درس بخوانند؛ خوب فکر و
معرفتشان را بالا ببرند. سعى کنند در محیط خودشان اثر بگذارند؛ فعال باشند، نه
منفعل؛ روى محیط خودشان، اثر فکرى و روانى بگذارند. این شدنى است. یک جوان گاهى
اوقات مىتواند مجموعه پیرامونى خودش را - کلاس را، استاد را و حتّى دانشگاه را -
زیر تأثیر شخصیت معنوى خودش قرار دهد. البته این کار با سیاسیکارى بهدست نمىآید؛
با معنویت بهدست مىآید، با صفا بهدست مىآید، با استحکام رابطه با خدا بهدست
مىآید. عزیزان من! رابطه با خدا را جدّى بگیرید. شما جوانید؛ به آن اهمیت بدهید،
با خدا حرف بزنید، از خدا بخواهید. مناجات، نماز، نماز با حال و با توجّه، براى
شما خیلى لازم است. مبادا اینها را به حاشیه برانید.
جلسه
پرسش و پاسخ دانشگاه تهران 22/2/77
دانشجوى موفّق چه دانشجویى است؟
به نظر من دانشجوى موفّق کسى
است که خوب درس بخواند؛ خوب تهذیب اخلاق کند و خوب به ورزش بپردازد. من براى
دانشجوى موفّق، سه شاخص دارم. البته ممکن است یک جوان موفّق در خانه، معیارهاى
دیگرى داشته باشد؛ یک کاسب موفّق، یک ادارى موفّق، معیارهاى دیگرى داشته باشد؛ اما
دانشجوى موفّق، به حیث دانشجویى، این است: باید خوب درس بخواند، به اخلاق و تهذیب
نفس بپردازد، ورزش هم بکند.
جلسه
پرسش و پاسخ دانشگاه تهران 22/2/77
آیا ما به عنوان سربازان انقلاب و فعالان جریانات دانشجویی انقلابی باید
عینا از همان موضعی سخن بگوییم که رهبری معظم به اقتضای جایگاه رفیع ولایی و
سکانداری کشتی انقلاب از آن سخن می گویند؟
میگویند آیا ما هم باید مثل
رهبرى موضع بگیریم یا نه؟ خوب، رهبرى یک تکلیفى دارد، ما یک تکلیف دیگر داریم.
ببینید، نبادا کسى تصور کند که رهبرى یک نظرى دارد که برخلاف آنچه که به عنوان نظر
رسمى مطرح میشود، در خفا به بعضى از خواص و خلّصین، آن نظر را منتقل میکند که
اجراء کنند؛ مطلقاً چنین چیزى نیست. اگر کسى چنین تصور کند، تصور خطائى است؛ اگر
نسبت بدهد، گناه کبیرهاى انجام داده. نظرات و مواضع رهبرى همینى است که صریحاً
اعلام میشود؛ همینى است که من صریحاً اعلام میکنم.
چند
سال قبل که یک قتلى اتفاق افتاده بود و دشمنان جنجال کردند، تبلیغات کردند و گفتند
اینها فتوا داشتند، دستور داشتند، و میخواستند یک جورى پاى رهبرى را میان بکشند،
توى نماز جمعه گفتم: اگر من یک وقتى اعتقاد پیدا کنم که یک نفرى واجبالقتل است،
این را توى نماز جمعه علنى خواهم گفت. نه جایز است، نه شایسته است که مواضع دیگرى
غیر از آنچه که رهبرى به صورت علنى و صریح به عنوان مواضع خودش اعلام میکند، وجود
داشته باشد؛ نه، همینى است که دارم میگویم.
البته
ممکن است کیفیت روزه گرفتن شما با بنده، نماز خواندن شما با بنده یک تفاوتهائى
داشته باشد. خوب، شما جوانید، دانشجوئید؛ فعالیت دینى شما، فعالیت اجتماعى شما
جوانانه است؛ با رفتار پیرمردانهى پیرمردها طبعاً تفاوت پیدا میکند. از این
تفاوتهاى قهرى و طبیعى نمیشود صرفنظر کرد.
دیدار
دانشجویان در یازدهمین روزماه رمضان 89/6/1
بزرگترین آسیب و اشکال محتمل برای محیط دانشجوئی چیست؟
بدترین اشکال و اشکال وارد
بر محیط دانشجوئى این است که دانشجو دچار محافظهکارى شود و حرفش را با ملاحظهى
موقع و مصلحت خیالى بیان کند؛ نه، دانشجو باید حرفش را صریح بزند. البته در کنار
این صراحتِ در بیان، صداقت در نیت هم باید وجود داشته باشد و در کنار او، سرعت در
پذیرش خطا؛ اگر ثابت شد که خطاست. فرق شماى جوان و دانشجو و صادق و پاکیزهدل، با
یک آدم سیاسىکار باید در همین باشد؛ حرفتان را صریح بزنید؛ آنچه را که میزنید، از
دل بزنید؛ و اگر چنانچه معلوم شد که اشتباه است، سریع پس بگیرید؛ راحت. این، به
نظر من یکى از بهترین شاخصههاى دانشجوئى است.
دیدار
دانشجویان با رهبر معظم انقلاب 7/7/87
آیا در مواردی که شائبهای در سطح جامعه به وجود آمده و نحوه عملکرد
دستگاه قضا یا هر نهاد دیگری، غیرشفاف و یا خدای نکرده سوالبرانگیز به نظر میرسد
طرح پرسش و درخواست پاسخگویی نمیتواند به حرکت عدالتخواهانه نظام کمک کند؟
یک سؤال این بود که آیا
جریان دانشجوئى میتواند آنجائى که ایرادى به نظرش مىآید، سؤال کند؟ پاسخ این است
که بله، باید سؤال کنید. ایرادى ندارد که سؤال کنید؛ به شرط اینکه همان طور که خود
این برادر هم گفت، قضاوت نکنید؛ اما سؤال کنید. بهترین روش سؤال و پاسخ هم این است
که مسئولین بیایند توى مجموعههاى دانشجوئى. من همین جا از مسئولین درخواست میکنم
که دیدارهاى دانشجوئىشان را زیاد کنند. امروز بهترین قشرهاى کشور اینهایند؛ هم
جوانند، هم باسوادند، هم تحصیلکردهاند، داراى فهمند، داراى انگیزهاند؛ مسئولین
بروند شرکت کنند. این سؤالات مطرح بشود، احتمالاً پاسخهاى قانع کنندهاى هم خواهید
شنید. کمااینکه خود من در برخورد با بعضى از مسئولین، احیاناً بعضى از همین
سؤالهاى شما یا سؤالاتى از این قبیل را از آنها دارم. خوب، یک جوابى میدهند، انسان
احیاناً قانع میشود؛ ممکن هم هست جواب قانع کنندهاى نداشته باشند. به هر حال طرح
سؤال، خوب است. مراقبت کنید طرح سؤال را مخلوط نکنید و اشتباه گرفته نشود با
معارضه. آن چیزى که من قبلها هم گفتهام، بارها هم گفتهام، الان هم میگویم، این
است که جریان دانشجوئى یا جنبش دانشجوئى یا هر چیز دیگر که اسمش هست، تصور نکند که
وظیفهاش این است که با دستگاه متولى امر و متصدى ادارهى کشور معارضه کند؛ نه،
این خطاست؛ چه لزومى دارد؟ معارضه کردن که کارِ همیشه درستى نیست؛ ممکن است یک جا
درست باشد، یک جا درست نباشد. مهم این است که شما حرفتان را مطرح کنید، استدلالتان
را مطرح کنید، پاسخ قانع کنندهاى بخواهید؛ مسئولین هم باید پاسخ بدهند.
بیانات
در دیدار دانشجویان در یازدهمین روزماه رمضان 89/6/1
چرا برخی از دستگاه های مسئول با دانشجویان به جرم مطالبه ی عدالت
برخورد می کنند در حالی که بعضا از برخورد با مفسدین و دشمنان عدالت شانه خالی می
کنند؟
شما میگوئید که ما شعار
عدالت میدهیم؛ دانشجو را میگیرند، اما آن کسى را که به عدالت صدمه زده، نمیگیرند.
قوهى قضائیه چنین، یا دستگاه مسئول چنان. خوب، اینجا شما باید زرنگى کنید؛ یک
لحظه از درخواست و مطالبهى عدالت کوتاهى نکنید؛ این شأن شماست. جوان و دانشجو و
مؤمن شأنش همین است که عدالت را بخواهد. پشتوانهى این فکر هم با همهى وجود، خودم
هستم و امروز بحمداللَّه نظام هست. البته تخلفاتى هم ممکن است انجام بگیرد؛ شما
زرنگىتان این باشد: گفتمان عدالت خواهی را فریاد کنید؛ اما انتقاد شخصى و
مصداقسازى نکنید. وقتى شما روى یک مصداق تکیه میکنید، اولاً احتمال دارد اشتباه
کرده باشید؛ من مىبینم دیگر. من مواردى را مشاهده میکنم – نه در دانشگاه، در
گروههاى اجتماعى گوناگون – که روى یک مصداق خاصى تکیه میکنند؛ یا بهعنوان فساد،
یا به عنوان کجروى سیاسى، یا بهعنوان خط و خطوط غلط. بنده مثلاً اتفاقاً از جریان
اطلاع دارم و مىبینم اینجورى نیست و آن کسى که این حرف را زده، از قضیه اطلاع
نداشته است.
بنابراین
وقتى شما روى شخص و مصداق تکیه میکنید، هم احتمال اشتباه هست، هم وسیلهاى به دست
میدهید براى اینکه آن زرنگ قانوندانِ قانون شکن – که من گفتهام قانوندانهاى قانون
شکن خطرناکند – بتواند علیه شما استفاده کند. شما از دادستان چه گلهاى میتوانید
بکنید؟ اگر یک نفرى بهعنوان مفترى یک شخصى را معرفى کند و بگوید آقا او این
افتراء را به من زده. خوب، شأن آن قاضى این نیست که برود دنبال ماهیت قضیه. اگر
این افتراء گفته شده باشد، زده شده باشد، مادهى قانونى آن قاضى را ملزم به انجام
یک کارى میکند؛ لذا نمیتوانیم از او گله کنیم. شما زرنگى کنید، شما اسم نیاورید،
شما روى مصداق تکیه نکنید؛ شما پرچم را بلند کنید. وقتى پرچم را بلند کردید، آن
کسى که مجرى است، آن کسى که در محیط اجراء میخواهد کار انجام دهد، همه حساب کار
خودشان را میکنند. آن کسى هم که فریاد مربوط به محتواى این پرچم را بلند کرده،
احساس دلگرمى میکند و کار پیش خواهد رفت. بنابراین به نظر من مشکلى در کار شما
نیست؛ شما جوانهاى مؤمنى هستید که انتظار هم از شما همین است. هر شعار خوبى که
داده میشود، بعد از اتکال به خداى بزرگ که همهى دلها و زبانها و ارادهها دست
اوست، تکیه به شما جوانهاست، امید به شما جوانهاست؛ این را بدانید. بالاخره همشهرى
شما که از او شعر هم خواندید، میگوید:
وفا
کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که
در طریقت ما کافرى است رنجیدن
نرنجید؛
دنبال کار بروید.
بیانات در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاههاى شیراز 1387/2/14
وظیفهی جنبش دانشجوئی در کنار سایر اقشار جامعه برای رسیدن به جامعه
اسلامی الگو چیست؟
جنبش دانشجوئى؛ یعنى دانشجوى
متحرک، دانشجوى فعال؛ دانشجوئى که از نیروى فکر و توان جسمى و روحى خودش میخواهد
براى پیشرفت استفاده کند؛ آیا فقط اینها مخاطبند؟ بلاشک نه. سنگینترین مسئولیت بر
عهدهى مسئولان و انواع نخبگان جامعه است؛ نخبگان علمى و نخبگان فکرى و نخبگان
سیاسى، لیکن جریان دانشجوئىِ فعال هم مسئولیت سنگینى دارد. یکى از مسئولیتهاى
جریان دانشجوئى، تلاش براى فهمیدن است؛ یعنى تفکر.
من
به نظرم میرسد یکى از کارهاى لازم، تشکیل جلسات فکرى وسیعى است که مجموعهى
دانشجوئى، همراه با مجموعهى حوزوى، با برنامهریزى خوب، میتواند به وجود بیاورد
تا بنشینند دربارهى مسائل گوناگون فکر کنند. گسترش فکر و پراکندن فکرِ درست و
صحیح میتواند همان ثمراتى را ببخشد که ما در زمینههاى مسائل علم و فناورى و
پیشرفت علوم از دانشجو توقع داریم؛ یعنى شکوفائى، آوردن حرف نو به میدان اندیشه،
با یک حرکت صحیح و جهتگیرى درست. یکى از کارها این است.
یکى
از کارها، مشخص کردن اصول است. ما اصولى داریم که باید از این اصول تخطى نشود.
یعنى به نام فکرپردازى و اندیشهپردازى، از اصول انحراف پیدا نشود. اصول، شاخصهاى
راه صحیح و صراط مستقیم است. خطاست اگر اصول را به دیوارههائى تشبیه بکنیم که
انسان از وسط این دیوارهها باید حرکت کند؛ نه، اصول شاخصند. یک راه مستقیمى وجود
دارد، یک صراط مستقیمى هست که این، انسان را به هدف میرساند. این صراط مستقیم را
باید شناخت، باید کشف کرد. هیچ کس در محدودهى صراط مستقیم زندانى نشده. اجبار به
پیمودن صراط مستقیم در هیچ کس نیست. این اصول کسى را اجبار نمیکند، الزام نمیکند،
محدود نمیکند، بلکه این اصول انسان را هدایت میکند و به او میگوید که اگر چنانچه
بر طبق این اصول حرکت کردى، به آن نتیجهى مطلوب خواهى رسید؛ اگر از این اصول تخطى
کردى، به هدف نخواهى رسید. آخر، اشکال بیراهه همین است. بیراهه، دو اشکال دارد: یک
اشکال این است که انسان به سرمنزل مقصود نمیرسد؛ اشکال دیگر این است که وقت انسان
تلف میشود؛ فرصتها از دست میرود.
این
کسانى که در طول این صد سال، صد و پنجاه سال اخیر در کشور ما داعیهى اصلاح و
پیشرفت و ترقى سر دادند و ما را حقاً و انصافاً به بیراهه کشاندند، این گناه بزرگ
را انجام دادند؛ هم ما در طول این صد و پنجاه سال به مقصد نرسیدیم و عقب ماندیم،
هم وقتمان تلف شد. چند نسل پىدرپى باید بیایند، ضایع شوند، در این تیه(1)
سرگردانى بروند و به نتیجه نرسند، تا یک وقت یک نسل متوجه بشود که اشتباه
کردهاند؛ راه را برگردد، شروع کند از نو حرکت کردن. گناه آن کسانى که جوامع بشرى
را به بیراهه میکشانند، این است که وقت آنها و عمر آنها و فرصتهاى آنها را ضایع
میکنند.
دیدار
دانشجویان با رهبر معظم انقلاب 87/7/7
لطفاً نظر خود را در مورد آینده فعالیتهاى سیاسى دانشجویان و سمت و سوى
این حرکات بفرمایید.
من سه، چهار سال قبل از این
گفتم که دانشجویان بایستى سیاسى شوند؛ و بعد هم علیه کسانى که دانشگاه را از سیاست
دور کردند، تعبیر تندى کردم. یک سال بعد از آن، یا همان وقتها، در یک اجتماع
دانشجویى گفتم که اشتباه نکنید؛ من که مىگویم فعّالیت سیاسى، معنایش این نیست که فعالیت
سیاسى حتماً باید علیه دولت، علیه مسؤولان و علیه نظام باشد. بعضى از بدخواهان،
فعالیت سیاسى را اینگونه تعبیر مىکنند. فکر مىکنند فعّالیت سیاسى، یعنى
سیاسیکارى! این، یک نوع سیاسیکارى و یک نوع تقلّب است که آدم تصوّر کند فعّالیت
سیاسى در دانشگاه، فقط با بدگفتن و با فحّاشى کردن و با اهانت کردن به این و آن
حاصل مىشود؛ نه. فعّالیت سیاسى، براى پیدا شدن قدرت تحلیل در دانشجوست. این
دانشجو اگر قدرت تحلیل سیاسى نداشته باشد، فریب مىخورد و فریب خوردن دانشجو، درد
بزرگى است که تحمّلش خیلى سخت است. بالاخره اگر دانشجویان بخواهند قدرت تحلیل پیدا
کنند، باید فعّالیت سیاسى بکنند؛ باید سیاست را بخوانند، بنویسند، بگویند، مذاکره
و مباحثه کنند. تا این کار نشود، دانشجویان توانایى پیدا نمىکنند. عقیده من، هنوز
هم همین است.
بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران 77/2/22
اولویّتهاى سیاسى، فرهنگى در دانشگاهها و راهکارهاى صحیح حرکتهاى
دانشجویان مسلمان انقلابى را در رسیدن به آنها بیان فرمایید.
به نظر من، اولویّتهاى سیاسى
امروز، نباید موضوعات را مشخّص کند؛ روشها را باید مشخّص کند؛ موضوعات خیلى تفاوتى
نمىکند. به نظر من، بحثهاى سیاسى دانشجویان خوب است. بحث کنند؛ منتها بحثهاى
جستجوگر و کاوشگر، نه بحثهاى فرمایشى. ما مثلاً به بعضى از شخصیتها یا افراد یا
مقاماتى که همه چیز را فرمایشى بیان مىکنند، اعتراض مىکنیم؛ اما بعد ناگهان
مىبینم که فلان دانشجو در یک گردهمایى، اجتماع کوچک یا بزرگ، یک فرمایش صادر
مىکند! اگر فرمایش بد است، همه جا بد است. بحث دانشجویى باید باز، قابل کشش، قابل
انعطاف، قابل کم و زیاد شدن باشد، تا در نتیجه قدرت تحلیل سیاسى دانشجو بالا برود.
هدف بحثهاى سیاسى دانشجویى باید همین باشد تا دانشجو بتواند قدرت تحلیل سیاسى پیدا
کند. در مورد مسائل فرهنگى هم همینطور است. حالا اگر وارد این بحث شویم، خیلى طول
مىکشد؛ اینها بحثهاى طولانى است.
بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران 77/2/22
امام فرمودند دانشجویان باید در مقابل انحرافات، شجاعانه بایستند. اگر
ایستادگى دانشجو باعث اصلاح مسؤولان نشد، تکلیف چیست؟
چرا، عاملِ اصلاح خواهد شد.
البته ایستادگى دانشجو معنایش این نیست که مبارزه مسلّحانه کند. انسان به مسؤول
باید بگوید، تذکّر بدهد و بخواهد؛ این خواستن باید در روش، برخورد و انتخاب او اثر
بگذارد، که بلاشک اثر مىکند؛ ممکن نیست اثر نکند؛ بنده این را بهصورت یک امر
قطعى عرض مىکنم. اگر روى این نکته دقّت کنید، خواهید دید امکان ندارد یک مجموعه
چیزى را بخواهد و در نظامى مثل نظام ما - که نظام مردمسالارى و انتخاب است -
تحقّق پیدا نکند؛ بالاخره تحقّق پیدا خواهد کرد.
بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتى
82/02/22
اگر اشکالى در سیاستها و عملکردها باشد، آیا باید آن را ابراز کرد؟
چگونه مىتوان این کار را کرد که متّهم به مخالفت با فرمایش شما در حمایت از دولت
نشویم؟
من
البته هیچوقت جلوِ انتقاد را نگرفتهام و کسى را منع نکردهام. انتقاد صحیح و
دلسوزانه ضررى ندارد؛ اما این انتقاد بایستى به تخریب نینجامد. بعضیها طورى انتقاد
مىکنند که تخریب است؛ این مصلحت نیست. کسى که مسؤولیت سنگینى در کشور بر دوشش هست
و از او توقّع داریم که فلان کار را بکند - اقتصاد را درست کند و... - اگر ما او
را تقویت نکنیم؛ اگر یک وقت ضعفى هم پیدا شد، آن را نپوشانیم؛ آیا مىتوانیم چنین
توقّعى داشته باشیم؟ باز هم مىتوانیم امیدوار باشیم که آنچه که ما مىخواهیم،
انجام خواهد گرفت و آنچه که وظیفه اوست، انجام مىگیرد؟ به نظر من، وظیفه همه است
که به مسؤولان کشور کمک کنند و آنها را یارى نمایند؛ البته تا وقتى که در خطّ
مستقیم اسلام و امام حرکت مىکنند. اگر کسى از خط مستقیم اسلام و امام منحرف شود -
هر کسى باشد - او درخور حمایت نیست. این فرق هم نمىکند؛ از بالا تا پایین همه
یکسان هستند؛ خود من هم همینطور هستم. اگر خداى نکرده من هم از آن خطّ صحیحِ
اسلام تخطّى کنم، بر مردم واجب نیست که از من حمایت یا تبعیت کنند. البته احیاناً
یک وقت اشتباه و اختلاف سلیقهاى وجود دارد. این اختلاف سلیقه نباید موجب شود که
ما مسؤولان کشور و مسؤولان بخشهاى گوناگون را از حمایت خودمان محروم کنیم؛ نه،
باید آنها را حمایت کنیم.
شما
هم بدانید عزیزان من! امروز این کشور اقتدارش به همین است که دولت و ملت به هم
وصلند. هیچ جاى دنیا هم اینگونه نیست. این را که عرض مىکنم، با علم و اطّلاع
مىگویم؛ یعنى حتّى در کشورهاى دمکراتیک، این حالتى را که شما در اینجا مشاهده
مىکنید - و خوشبختانه نظایر آن در این کشور زیاد است که یک مسؤول بنشیند و با
مردم، صمیمى و خودمانى حرف بزند؛ نه آنها از او احساس وحشت کنند، نه او از آنها
احساس وحشت و بیگانگى کند - وجود ندارد. این هم به برکت دین و به برکت اسلام است،
والاّ آن حکومتهاى به خیال و به ادّعاى خودشان مردمى - که بىدین و ملحد بودند -
حجابهایشان از مردمشان، خیلى خیلى قطورتر از دیگران هم بود! بنابراین، این اتّصال
دولت و ملت، به برکت دین و اسلام است. این را نباید از دست داد؛ این چیز خیلى
مغتنمى است. این ارتباط بین مسؤولان دولتى و مردم، حمایت اینها از آنها، علاقه و
دلسوزى آنها به اینها، چیز بسیار با ارزشى است.
پاسخهاى
رهبر معظم انقلاب اسلامى به پرسشهاى دانشجویان در دانشگاه صنعتى شریف 78/9/1
حدود و خطوط قرمزِ ما در جنبش عدالتخواهى چیست؟ چون گاهى برخى مسؤولان
رده پایین در سخنرانیهاى خود، رفتار ما را تخریبى و مغایر با منافع نظام تفسیر
مىکنند. نظر حضرتعالى چیست؟
اى کاش مىگفتند عملى که به
عنوان رفتار تخریبى تعریف مىشود، چیست، تا بنده بگویم تخریبى است یا نه. بنده
نمىدانم چطور رفتارى بوده که آنها آن را تخریبى دانستهاند. به هرحال، جنبش
عدالتخواهى هنگامىکه در جمع دانشجویان و خطاب به آنها گفته مىشود، مقصود این است
که این طلب و خواسته و خواهش به عنوان یک خواسته عمده مطرح شود. نباید بگذارید این
مطالبه مهم از ذهنها دور شود؛ یعنى بایستى عدالت آنچنان از طرف مردم، قشرها و
بخصوص جوانان مطالبه شود که هر مسؤولى - چه بنده و چه هر کس دیگرى که در جایى
مسؤول است - ناچار باشد به مقوله عدالت، ولو برخلاف میلش هم باشد، بپردازد. یک وقت
است که ما مثلاً به وزارت اقتصاد و دارایى مىگوییم عدالت را رعایت کن، یا به قوّه
قضاییّه مىگوییم عدالت را رعایت کن؛ اما یک وقت به جوانان مىگوییم شما عدالت را
مطالبه کنید. هر کدام معناى خاصّى دارد. مطالبه عدالت به معناى این است که عدالت،
گفتمان غالب در محیطهاى جوان و دانشجویى شود؛ عدالت را مطالبه کنند و آن را از هر
مسؤولى بخواهند. اگر غیر از این کارى صورت گیرد، ممکن است درست و یا غلط باشد، که
بنده چون نمىدانم، نظرى نمىدهم.
بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتى
82/02/22
برخى از مسؤولان فرهنگى و حتّى روحانیون و افراد موجّه و دلسوز، ما را
نصیحت مىکنند که اعتراض به مسائل ضدّعدالت، به نظام و انقلاب ضربه مىزند و این
کارها تندروى است. در پاسخ به این افراد چه باید گفت؟
باید گفت مطالبه عدالت نه
فقط به نظام ضربه نمىزند، بلکه نظام را تقویت مىکند. البته من نمىدانم شما آن
را چگونه مطالبه کردهاید که آنها گفتهاند ضربه مىزند. ممکن است روش مطالبه، تند
یا خشن یا نامناسب بوده، که من در این باره قضاوتى ندارم؛ اما اصل مطالبه عدالت،
هیچ ضربهاى به انقلاب نمىزند؛ کاملاً هم در جهت تقویت انقلاب است.
بیانات
در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتى
82/02/22
آیا حرکتهایى همچون تجمّع مقابل قوّه قضاییّه و مطالبه شدید از آنها در
جهت مبارزه با مفاسد اقتصادى، تضعیف نظام است؟
فرق مىکند. گاهى اوقات قوّه
قضاییّه مایل است واقعاً کارى انجام دهد، که اگر پشتوانه اینطورى هم ببیند، حتماً
انجام خواهد داد. بعضى از امواج سیاسى جلوِ قوّه قضاییّه را در بعضى از کارها
مىگیرد؛ بنابراین تصوّر نمىکنم این کار تضعیف نظام باشد. البته گاهى ممکن است در
شرایطى تضعیف باشد، اما در شرایطى هم تقویت است؛ یعنى در واقع کمک به آنهاست تا
کارى را که مىخواهند، بتوانند بکنند و در برابر بعضى از جریانهاى سیاسى که مزاحمت
ایجاد مىکنند، حربه قویترى داشته باشند.
بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتى
82/02/22
بزرگترین مشکل دانشگاههاى ما، جوّ جمود و تحجّر در حوزه علم و فرهنگ
ناب اسلامى است. به نظر شما این جوّ جمود را چگونه مىتوان از بین برد؟
مطلب بسیار مهم و قابل
توجّهى است. البته من در اینکه این بزرگترین مشکل ما باشد، تردید دارم؛ اما بلاشک
جمود و تحجّر هرجا باشد، یک مشکل است و راه از بین بردنش هم این است که شما - که
دانشجویان - هرچه مىتوانید به کیفیّت فکرى خودتان در زمینه دانش و معرفت
بیفزایید. هر یک نفر از شما، وقتى که اهل دانش، فرهنگ، فرزانگى، روشنفکرى و
فرهیختگى است، مىتواند این مفاهیم را در عمل گسترش دهد؛ یعنى درست نقطه مقابل جوّ
جمود و تحجّر. اگر بخواهیم با جمود بجنگیم، جنگ با جمود اینگونه است؛ یعنى جنگ
فرهنگى است. جنگ با جمود، جنگ شمشیرى نیست؛ چون از مقوله فرهنگ است. تحجّر و جمود
هم نوعى فرهنگ است؛ منتها فرهنگ بسته! بایستى با روشهاى فرهنگى با آن مقابله کرد.
به نظر من، دانشجویان مىتوانند در این زمینه مؤثّر باشند.
بیانات
در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران 77/2/22
اعمال سلیقه و دستوری شدن علم و اندیشه چه در دانشگاه و چه در حوزههای
علمیه آفتی دیگر بر نهال نوپای آزاداندیشی است.
من چنین چیزى سراغ ندارم. در
جامعهى ما اندیشه دستورى نیست؛ نه علم دستورى است، نه اندیشه دستورى است. کجا؟
مشخص کنند بگویند. کسى که با این قضیه مبارزه کند، خودِ منم. ما طرفدار آزاداندیشى
هستیم. البته من به شماها بگویم، آزاداندیشى جایش توى تلویزیون نیست؛ آزاداندیشى
جایش توى جلسات تخصصى است. مثلاً فرض کنید در زمینهى فلان مسئلهى سیاسى، یک جلسهى
تخصصىِ دانشجوئى بگذارید؛ دو نفر، پنج نفر، ده نفر بیایند آنجا با همدیگر بحث
کنند؛ این میشود آزاداندیشى. همین جور، بحث سر معارف اسلامى است؛ همین جور، بحث سر
تفکرات مکاتب گوناگون جهانى است؛ همین جور، بحث سر یک مسئلهى علمى است. بنابراین
جلسه باید جلسهى تخصصى باشد؛ والّا توى جلسات عمومى و در صدا و سیما دو نفر
بیایند بحث کنند، آن کسى که حق است، لزوماً غلبه نخواهد کرد؛ آن کسى غلبه خواهد
کرد که بیشتر عیّارىِ کار دستش است و میتواند بازیگرى کند؛ مثل قضیهى عکس مار و
اسم مار. گفت: کدام یکى مار است؟ مردم با اشاره به عکس مار گفتند: معلوم است، مار
این است. بنابراین آزاداندیشى در جلسات تخصصىِ متناسب با هر بحثى باید باشد؛ در
محیطهاى عمومى جاى آن بحثها و مناظرهها نیست. این هم معنایش این نیست که دارد
تحمیل میشود؛ نه، بالاخره یک فکر حق مطرح میشود؛ «ادع الى سبیل ربّک بالحکمة و
الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتى هى احسن». این حکمت و موعظهى حسنه و مجادلهى
احسن براى چیست؟ «ادع الى سبیل ربّک». یعنى این قبلاً یک اصل موضوعى است، دعوت به
سمت خداست. در همه چیز همین جور است. دعوت باید با زبان درست انجام بگیرد، اما جهت
دعوت باید مشخص باشد. معنى ندارد که انسان جهت دعوت را آزاد بگذارد؛ این موجب
گمراهى مردم میشود. مردم را باید هدایت کرد. مگر نمیگوئید که دولتها مسئول هدایت
افکار مردم هستند؟
بیانات
در دیدار دانشجویان در یازدهمین روزماه رمضان 89/6/1
علت اصلی مشکل از
زبان نخبگانی که از کشور خارج میشوند به طور خلاصه اینطور بیان میشود که:
«نخبگان در داخل کشور احساس تأثیرگذاری نمیکنند و دستاورد تحقیقات و اختراعاتشان
در گوشه اتاقهایشان بایگانی میشود.»
من این حرفها را رد نمیکنم،
ممکن است واقعاً همین اشکالات هم وارد باشد؛ اما آن نخبهاى که در دورهى دانشجوئى
و بعد از فارغالتحصیلى پا میشود میرود خارج، غالباً دلائلش اینها نیست؛ اینها
بهانه است. آنجا کسانى هستند که درِ باغ سبز نشان میدهند، زمینههاى مساعد کارى را
به رخ این دانشجو میکشند؛ این دانشجو خیال میکند که حالا اگر برود آنجا، چنین و
چنان خواهد شد. شاید هم واقعاً دستگاههاى دولتىاى هستند که علاوه بر انگیزهى
نیاز به دانش و استعداد این جوان، یک انگیزهى دیگر هم دارند و آن، مبارزهى با
جمهورى اسلامى است؛ لذا روى این سرمایهگذارى میکنند، برمیدارند میبرندش آنجا.
حالا آنهائى که میروند، بعضى البته موفق میشوند، بعضى هم موفق نمیشوند، سرشان به
سنگ میخورد، پشیمان هم میشوند؛ از این قبیل هم داریم. از آن طرف هم جوانهائى داریم
که بدون اینکه بحث فرار نخبگان باشد، براى درس خواندن خارج رفتهاند، مراتب علمىِ
خیلى خوبى را هم گذراندهاند؛ اما ایمان و انگیزهى دینى و اسلامى و انگیزههاى
سالم آنها، آنها را به داخل کشور کشانده. همهاش از این طرف نیست که دارند حرکت
میکنند؛ از آن طرف هم جوانهائى که براى تحصیل رفتهاند، دارند مىآیند. ما افرادى
را مىشناسیم؛ بعضىشان نابغهاند، بعضىشان برجستهاند، بعضىشان نخبهاند؛ اینها
مىآیند داخل، مشغول کار میشوند؛ مشغول خدمت میشوند. اینجور هم نیست که شما فرض
کنید همهاش از این طرف میروند؛ نه، آنها هم مىآیند داخل، و امکاناتى هم وجود دارد
و کارهائى هم انجام میگیرد.
بیانات
در دیدار دانشجویان در یازدهمین روز ماه رمضان 89/6/1
دانشجوى سال دوم یکى از دانشگاهها هستم که علاقهى شدیدى به علوم
اسلامى دارم و آینده خود را یک اسلامشناس و مبلّغ مىخواهم. بعضى مىگویند اوّل
لیسانس بگیر، بعد به حوزه برو. شما چه توصیهاى مىفرمایید؟ آیا اوّل لیسانس
بگیرم، بعد به حوزه بروم؟ یا فوق لیسانس بگیرم، بعد به حوزه بروم؟ یا دکترا بگیرم،
بعد به حوزه بروم؟ یا اصلاً به حوزه نروم؟ یا الان به حوزه بروم؟
بعضى از برادران دانشجو به
حوزه رفتند، تحصیلات حوزهاى را دنبال کردند، به مقامات عالى هم رسیدند؛ خیلى هم
خوب بوده است. البته فکر مىکنم بعضى از آنها در پایان مقطع کارشناسى رفتند؛ بعضى
هم در مقطع کارشناسى ارشد رفتند؛ بعضى هم هستند که الان طلبهاند و مشغول تحصیلات
دانشگاهى. خیلى هم خوبند؛ البته قدرى سخت است.
اما
این برادرى که از من سؤال کردند و گفتند «علاقه دارم»، من فکر مىکنم که به
ظرفیتها و شوق و استعداد خودشان نگاه کنند؛ چون از بر نمىشود قضاوت کرد. من نه
شما را علىالظّاهر دیدهام، نه استعدادهایتان را مىشناسم؛ بنابراین براى قضاوت
در این مورد، خیلى معلوم نیست من صلاحیت داشته باشم. شما نگاه کنید ببینید اگر
واقعاً شوق و علاقه زیادى دارید، رشتهتان هم یک رشته مورد علاقهتان نیست،
مىتوانید الان رها کنید بروید. البته حالا که در کنکور شرکت کردهاید و به
دانشگاه آمدهاید و لابد چند ترم را هم گذراندهاید، حیف است که تمام نکنید. به
نظر من، بد نیست درستان را تمام کنید و حداقل مدرک کارشناسى را بگیرید. اما اگر
مىبیند نه، شوقى چندانى ندارید، یا تردید دارید، حالا بگذارید جلو بروید، بعداً
تصمیمگیرى خواهید کرد.
بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران 77/2/22
نظر شما در رابطه با مشارکت دانشجویان در روند تصمیمگیریهای مدیریتی
دانشگاه ها چیست؟
اینجا من این مطلب را پرداخت
کنم. توانائى تصمیمسازى خیلى خوب است. توانائى تصمیمگیرى یکى از مشکلاتى است که
اگر وارد محیط دانشجوئى شد، خیلى از هنجارهاى مطلوب و درست را به هم خواهد زد؛ این
تجربهى ماست. بگذاریم دانشجو با فکر خود، با زبان باز خود، با تعلق کم خود، با
گفتار و عمل خود، تصمیمسازى کند. تصمیمگیرى را بگذاریم کسى بکند که بتوان از او
سؤال کرد و او مسئول و پاسخگو باشد. بنابراین دنبال این نباشیم که محیط دانشجوئى،
محیط تصمیمگیرىِ براى اقدام باشد؛ این نه به نفع دانشجوست، نه به نفع آن اقدام.
دنبال این باشیم که محیط دانشجوئى تصمیمسازى کند؛ یعنى گفتمانسازى کنید. ببینید
بنده وقتى مسئلهى نهضت نرمافزارى را خواستم مطرح کنم، قبل از همه تو دانشگاه با
دانشجوها مطرح کردم؛ حدود ده سال قبل. نه با وزارتها صحبت کرده بودم، نه با
رئیسجمهور وقت صحبت کرده بودم، نه حتّى با اساتید صحبت کردم؛ اولبار در دانشگاه
امیرکبیر این فکر را به میان آوردم. امروز شما ببینید این یک گفتمان است، یک
مطالبهى عمومى است، یک خواستِ همهى دانشگاههاى کشور است؛ که من هرجا هم میروم،
از زبان دانشجو مطالبهاش را میشنوم؛ از زبان استاد و مدیر، اجرایش را در یک
مرحلهى دیگر میشنوم، و اجراء هم دارد میشود. همین نوآورىهاى علمى بسیار، بخشى از
انگیزه و توان خودش را از این شعار گرفته: «تصمیمسازى کنید»، «گفتمانسازى کنید».
این، مجرى و مسئولین اجرائى را میکشاند دنبال این تصمیم، و تصمیمگیرى خواهند کرد
و عمل خواهد شد.
بیانات در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاههاى شیراز 87/2/14
مىخواستم نظر کلّى شما را در مورد شوراهاى دانشجویى و شوراهاى صنفى
بدانم؟
دانشجویان یقیناً خواستههایى
دارند که براى منتقل کردن این خواستهها به مدیران، بایستى آنها را مطرح کنند؛ در
این زمینه مشورت نمایند و خودشان تصمیم بگیرند؛ اما اینکه دانشگاه بهوسیلهى
دانشجو اداره شود، نه، من هیچ اعتقادى ندارم. تا الان هم من چنین ایدهاى را به
صورت منطقى نشنیدهام که کسى مطرح کند که دانشجو بیاید دانشگاه را اداره کند؛ نه.
دانشجو میهمان دانشگاه است؛ اصلاً مدیر دانشگاه نیست. دانشگاه یک مدیر لازم دارد؛
تشکیلاتى لازم دارد؛ طرّاحانى لازم دارد که بلاشک باید مصالح دانشجو را در نظر بگیرند؛
چون اساساً فلسفهى وجود دانشگاه، دانشجوست. اگر دانشجویى نداشتیم، دانشگاهى نمىخواستیم؛
چیز دیگرى درست مىکردیم. پس مصالح او، سرنوشت او، نیاز او، نیاز کشور به او، همه
باید رعایت شود؛ اما اینکه دانشجو بیاید دانشگاه را اداره کند، نه. من نه چنین
چیزى را بهعنوان یک ایدهى منطقى و علمى و مطرح شنیدهام و نه هم اصلاً این کار
منطقى است.
یک
حرف دیگرى وجود دارد و آن اینکه اساتید در ادارهى دانشگاه نقش داشته باشند. این
باز یک خرده منطقىتر است؛ لیکن این هم به نظر من به شکل مطلق و کلّى درست نیست.
دانشگاه باید به وسیلهى مدیران خودش اداره شود و آن مدیران باید سیاستهاى دستگاهى
را که وابسته به آن هستند، حتماً اجرا کنند، تا مسؤولیت مشخّص شود و مسؤولیتها لوث
نگردد. الان اگر دانشگاه ما وضع بدى داشته باشد، مسؤولش رئیس دانشگاه است. رئیس
دانشگاه اگر این کارِ بدش معلول بدرفتارى یا ضعف خود او نباشد، بلکه معلول برنامهاى
باشد که وزارت به او داده، وزیر مسؤول است. وقتى وزیر مسؤول شد، مىشود از وزیر
سؤال کرد. اما اگر نه، گروهى آنجا باشند که اینها تحت فرمان وزیر نیستند و اصلاً
از مقرّرات وزیر، برنامهى وزیر و وزارت و دولت هیچ دستورى نمىگیرند و هیچ تعهّدى
در مقابل آن ندارند، طبعاً نمىشود انسان از کسى سؤال بکند. مجرمى، مسیئى، محسنى
وجود نخواهد داشت.
البته
دانشجویان بعد از درس خواندن، خیلى فعّالیتها در دانشگاه مىتوانند بکنند. بىرودربایستى
باید به شما عرض کنم که اگر شما بخواهید درس خواندنتان را فداى این کارهایى بکنید
که خیال مىکنید خوب است - حالا یا خوب است، یا خوب هم نیست - بنده هیچ اعتقادى به
این کار ندارم. درس، اوّل است. فلسفهى حضور شما در آنجا درس خواندن است. اگر
واقعاً دانشجویى درس نخواند، بلاشک بدانید که او مشغول ذمّه است؛ یعنى ذمّهاش
مشغول مردم و خدا و همه است! هرکسى که سهمى در ایجاد این دانشگاه دارد، ذمّهاش
مشغول به اوست و باید پیش خداى متعال جواب دهد. حالا در دنیا ممکن است کسى یقهى
کسى را در اینطور چیزها نگیرد؛ اما در روز قیامت یقیناً سؤال خواهند کرد که چرا
درس نخواندى؟! پس، اوّل درس خواندن است.
بلاشک
درس خواندن همهى وقت دانشجو را نمىگیرد؛ براى او وقتى باقى مىماند که باید این
وقت را براى مسائل فکرى، براى مسائل سیاسى - البته سیاستبازى نمىگویم - استفاده
کند. کار سیاسى در دانشگاه نباید حالت افراط و تفریط داشته باشد. یک وقت هست که
تفریطى وجود دارد؛ اصلاً دانشگاه همینطور مثل یک مرده است! این همه جوان وجود
دارند که گاهى در مسائل سیاسى، نه موضعى مىگیرند و نه حرفى مىزنند! بنده در
موقعى گفتم خدا لعنت کند کسانى را که دانشگاه را به این طرف سوق مىدهند. یک وقت
هم دانشجو را در همهى مسائلى که هیچ ارتباطى با او ندارد - مسائل و مشکلات
گوناگونى که مربوط به گروهها و جناحهاست - بیایند وارد کنند؛ از نیروى جوان او
استفاده کنند و او را این طرف و آن طرف بکشانند؛ این هم به نظر من افراط است.
البته
بعضى وقتها مىگویند در دنیا چنین است، در فلان کشور چنان است؛ حالا گیرم که باشد،
آیا خیلى خوب است که فرضاً دانشجویان، دانشگاههایشان را تعطیل کنند و درسشان را
نخوانند؛ بیایند به سود فلان حزب و فلان جناح، حرکتى را انجام دهند که هیچ بررسى
هم نکردهاند که این حرکت درست است یا درست نیست؟ مگر این چیز خوبى است که ما حالا
بخواهیم از آن تقلید بکنیم؟! بنابراین، کار سیاسى هم که مىگوییم، یعنى واقعاً
قدرت فهم سیاسى و درک سیاسى و تحلیل سیاسى باید در یکایک دانشجویان به وجود آید.
پناه
بر خدا از آن روزى که کسانى مسؤولیتهایى را در کشور به عهده بگیرند، در حالى که
فهم سیاسى ندارند و قادر به تشخیص امواج سیاسى دنیا نیستند! این کار چه موقع باید
انجام گیرد؟ در طول زندگى؛ بخصوص در دورهى جوانى. محیط دانشجویى هم محیط خیلى
خوبى است؛ محیط گرم و پُرشورى است؛ از این موقعیت باید استفاده شود. گمانم در آن
دیدار قبلى این نکته را به شما عرض کردم - اگر هم نگفتم، الان مىگویم - که شما
باید کمک کنید که به وسیلهى نشریات شما، دانشجویان قدرت تحلیل پیدا کنند؛ یعنى
مسائل سیاسى را بفهمند و اصلاً متوجّه شوند که این موج سیاسى چیست؛ این کسى که
الان این اقدام را مىکند، این حرف را مىزند، این حرکت را مىکند، براى چیست؛
یعنى قدرت تحلیل سیاسى پیدا کنند؛ پشت این پردهى ظاهر را مشاهده نمایند. در اوقات
فراغت، دانشجویان مسائل علمى و فرهنگى را دنبال کنند. این اردوهایى که هست، بعضى
از آنها خیلى خوب است؛ بخصوص شما که الحمدللَّه بچههاى مسلمانى هستید و کم و بیش
با مسائل اسلامى، گسترش دیندارى، تقوا و پارسایى در دانشگاهها آشنا هستید؛ این
خیلى مهمّ است.
شما
هرکس که باشید، متعلّق به هر دانشگاهى که باشید، به هر جناح سیاسى و فکرى که
وابسته باشید، از تقوا و پارسایى بىنیاز نیستید. این اساس کار است. آدم وقتى باتقوا
شد؛ یعنى مراقب خود بود - تقوا معنایش این است دیگر؛ یعنى انسان مراقب اعمال و
رفتار خودش باشد که کار نادرست و بىقاعده از او سر نزند - هرکس که باشد، هرطور
فکرى که داشته باشد، هرگونه مذاق سیاسىاى که داشته باشد، خطرى ایجاد نمىکند؛
ضربه به جایى نمىزند؛ ویرانى به وجود نمىآورد؛ از او صلاح مىتراود. لذا به نظر
من اصل این است که هرچه مىتوانید، خودتان و دیگران را - رفقا، دوستان و آنهایى که
نشریهى شما را مىخوانند - باتقوا و متدیّن و پاکنهاد بار آورید.
بیانات
در جلسه پرسش و پاسخ مدیران مسئول و سر دبیران نشریات دانشجویی 1377/12/4 مرز "مصلحت" چیست؟ به خاطر همین بحثِ مصلحت نظام، در مورد مسائلی مانند سیاست ها و روشها و یا انتخاب و انتصاب افرادى که در قسمت هاى مختلف هستند و بعضاً درست نبوده است آیا دانشجویان اصلاً بحث نکنند؟این مسائل یکسان نیستند و نمىشود یک حکم کلّى درباره آنها داد. البته «مصلحت» که شما مىگویید، طبیعى است که مصلحتاندیشى و رعایت مصالح نظام، واقعاً یک اصل است؛ در این که شکّى نیست. یک وقت مصلحت یک کشور و مصلحت یک ملت، یک اقدام و حرکتى را اقتضاء نمىکند. طبعاً مصلحت چیز مهمّى است و نباید آن را ندیده گرفت؛ اما اینکه به بهانه مصلحت، ما دائماً کار بد بکنیم و آن را استمرار دهیم، این البته خیلى غلط است.من یک نکته را اوّل بگویم و آن این است که به نظر من بایستى به مسؤولانِ شناخته شده نظام و کسانى که بارهاى سنگینى بر دوش دارند، اعتماد کرد. ببینید؛ شما وقتى سوار اتوبوسى مىشوید، طبیعى است که این اتوبوس یکوقت تند مىرود، یکوقت کُند مىرود، یکوقت ویراژ مىدهد، یک وقت سبقت مىگیرد، یک وقت نمىگیرد؛ اگر بنا باشد در هر یک از این قضایا به راننده بگوییم آقا این دفعه چرا شما پا روى ترمز گذاشتى، چرا رفتى دنده فلان، چرا رفتى این طرف، این که اصلاً نمىشود؛ باید اعتماد کرد. وقتى نشستیم این آدم را قبول کردیم و گفتیم که در اینجا این مسؤولیت را انجام دهد، طبعاً باید اعتماد کرد.اما این که درباره برخى از مسائل که به نظر ما عیب است، ما دانشجویان، ما جوانان، ما مجموعه خاص، آیا بحث بکنیم یا نکنیم؛ نه، من نمىگویم نباید بحث بکنیم. البته من اعتقادم این است بحث کنید، منتها سعى کنید بحثتان واقعى باشد؛ یعنى ذهنى نباشد. بحثهاى ذهنى که با واقعیتها و با اخبار و حقایق سر و کار ندارد و فقط براساس تحلیل است، خیلى گمراه کننده است.بنده در اینجا یکى از اقبالهایى که دارم این است که افراد زیادى به عنوان صاحبنظر، ناصح، علاقهمند به بنده، یا احیاناً منتقد، نامههاى تحلیلى - غیر از نامههاى معمولى که مىآید - درباره بعضى مسائل مهم مىنویسند؛ من هم بعضى از آنها را خودم مىخوانم، بعضى را هم خلاصه مىکنند و به نظر من مىرسانند. مىبینم خیلى ازاین تحلیلهایى که انجام مىگیرد، ناشى از بىاطّلاعى است؛ یعنى از چیزى خبر ندارند. اگر همین نکته گفته شود که آقا این حرفى که شما مىگویید فلان کس به فلان کس زده، من مىدانم که این دنباله را داشته، یا این مقدّمه را داشته، یا اصلاً این حرف گفته نشده، یا در فلان زمان گفته شده، همه این تحلیل طولانى نقش بر آب خواهد شد! من اعتقادم این است که جوانان - بخصوص در محیط دانشگاه - بحث و گفتگو کنند؛ اما سعى کنند واقعیتها و اخبار درست بر تحلیل آنها سایه بگستراند - یا به تعبیر بهتر، پرتو بیفکند - تا تحلیلها واقعى باشد. اگر این کار را بکنید، به نظر من خوب است.نکته دوم این است که نگذارید بحثها به جدال کشیده شود؛ جدال بد است. در تعبیرات اسلامى، به همین جدال بد «مراء» مىگویند. «مراء» یعنى مرتّب معلومات خود را به رخ کشیدن، و دائماً انسان در مقام مباحثه بخواهد حرف خودش را حتماً حاکم کند. در شرع، این خیلى مذموم است؛ عقلاً هم چیز ممدوحى نیست. اگر همین دو نکته را رعایت کنید، به نظر من هرچه بنشینید فکر کنید، بحث کنید، جلسات بزرگ تشکیل دهید و با همدیگر مباحثه کنید، خوب است. این روشنگر و صاف کننده ذهنهاست.بیانات در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان ۱۳۷۷/۱۱/۱۳